امان ازاین pos

توی این وانفسا وهم همه واین روزهای گرم وکسالت بار پر از بیکاری ،واسه شما همکارا یه کاری دارم اساسی توپ وخفن !!!!!

اقا کاردارم هلو   حسابی سرگرم می شید وحالشو می برید اصلا انقدر فکرتون رو مشغول میکنه که خواب از سرتون می پره

همکار محترم عزیز من استاد بزرگوار برادر دوست داشتنی اگه برابر بخشنامه های موجود از کارت اعتباری بانک ملی برای واریز وجوه استفاده می کنید (که شرط عقل هم همینه وهمکار ها می دونن منظورم چی هست ) فقط هفته ای یک بار آمار تراکنش های ناموفق سیستمتون رو چک کنیداونوقت که حساب خانه وبازر تون جور درنیومدحتما حسابی سرگرم می شید باور نداری از09622 بانک ملی بپرس!!

حکایت مردقصاب ، سگ و صاحبش

قصاب متوجه حضور یک سگ جلو مغازه شد خواست ردش کنه که دید یک تیکه کاغذ تود دهان سگ هست خوندش دید روش نوشته لطفا مقداری گوشت وقدری سوسیس بدین به سگ پول هم داخل کیف زیرگردنش هست !!!! گوشت به سگ دادن مگه میش؟؟؟؟؟

قصاب گوشت وسوسیس روداخل پاکت گذاشت سگ اون روبه دهان گرفت ودمی تکان داد وراه افتاد قصاب از روی کنجکاوی در مغازه روبست ودنبالش رفت  سگ از مسیر چند خیابان ردشد رسید به خط عابر پیاده چراغ قرمز بود انقدر منتظر موندتا چراغ سبز شد بعداز خط عابر ردشد تاسر یه خیابون رسیدبه ایستگاه اتوبوس یه اتوبوس اومد سگ یه قدم جلو رفت انگار که داشت مسیر اوتوبوس رو می خوند دوباره برگشت عقب دوتا اتوبوس دیگه هم اومدن ورفتن، سگ به همین منوال طی کرد تااینکه سوار اتوبوس چهارم شد چندتا ایستگاه وچهارراه رو رد کرد تارسید به یه ایستگاه سگ گوشت رو روی کف اتوبوس گذاشت وبا پنجه اش زنگ اتوبوس رو فشار داد اتوبوس وایستاد وسگ پیاده شد قصاب هم متحیر ومتعجب به دنبالش راه افتاد تا اینکه سگ به در یه خونه رسید وبا پهلوش به در کوبید چندلحظه منتظر موند اما کسی در رو باز نکرد دوباره با پهلوش به در کوبید بازهم کسی جواب نداد سگ اینبارگوشت رو روی سکوی  کنار در گذاشت  ورفت کنار پنجره وبا پنجه هاش به پنجره کوبید یک دفعه یک مرد عصبانی درحالی که پرخاش می کرد در رو باز کرد ودرحالی که به سگ ناسزا می گفت گوشت رو برداشت !!!!؟؟؟

مرد قصاب درحالی که از رفتار عجیب  سگ متعجب شده بود  روبه مرد کرد وگفت چرا با این سگ این طور رفتار می کنی این سگ خیلی باهوش هست واگر کمی قدرش رو بدونی  استفاده های خیلی بهتری می تونی ازش بکنی حتی می تونی در کتاب رکوردها اسمش رو ثبت کنی واز این طریق به شهرت وپول برسی صاحب خانه درحالی که عصبانی بود رو به مرد قصاب کرد وگفت هرچی به این سگ بگم حقش هست چون این دومین باره که از خونه می ره بیرون وکلیدش رو با خودش نمی بره!!!!

حالا مثل این  حکایت  داستان ماست که همیشه نیمه خالی لیوان رو می بییم آیا بهتر نیست که همدل وهمراه بشیم وقدر چیزهایی روکه داریم بدونیم  وبرای بدست آوردن اون چیزهایی که حق ماست رفتاری معقول وفعالانه ومثبت درپیش بگیریم  نه اینکه  منزوی بشیم ومفعلانه ، منفی وشتابزده عمل کنیم

قضاوت با شما دوستان