درمحضر اساتید

 

همین قدر که برای به دست اوردن آرزویی اراده کنیم

                                                                   یک گام بلند در راه نیل بدان برداشته ایم

 

                                                             و

 

هرانسانی هراندازه مصمم به خوشبخت زیستن باشد

                                                  به همان اندازه خوشبخت وسعادتمند زندگی خواهد کرد

 

 

ماهیگیری

 یه روز صبح از همین صبح های گرم مردادماه۱۳۹۱ورمضان۱۴۳۳ راه افتادم به سمت دفتر

چون خیلی گرم هست واگر خدا قبول کنه یه گشنگی وتشنگی هم به عنوان روزه تحمل می کنم ُعلی رقم فاصله چند دقیقه ای خونه تا محل کار با ماشین راهی دفتر شدم که ظهر موقع برگشت از افتاب  در امون باشم

 حدفاصل میدون شهید شیرودی تامیدون امام خلوت بود بدون ترافیک طی شد بعداز میدون امام تامحل کارم یکم ترافیک بود که به نوبه خودش برای اولین بار ازش احساس رضایت می کردم چون زود تراز ساعت اداری داشتم به دفتر می رسیدم وعجله ای نداشتم  روی پل چشمه کیله چند لحظه متوقف شدم شیشه های ماشین رو پایین کشیدم تا نسیم خنک بین کوه ودریا نوازش گر صورتم باشه سمت چپم درفاصله کمتر از یک کیلومتر دریای نیلگون خزر بود وسمت راستم دراون دوردستها خواهربرادرهای دیو سپید پای دربند صبح بخیر می گفتن به من وهمه رهگذرها و زیرپاهام  فرش چشمه کیله پهن بود و تودلم احساس نشاط خاصی داشتم

القصه ترافیک باز شدو من چنددقیقه بعد ماشین رو پارک کردم وبسم اله کلید رو تو قفل درب ورودی راه پله چرخوندم وارد که شدم احساس کردم این راه پله اون عطر اشنای همیشگی رو نداره به پاگرد اول که رسیدم احساس عجیبی داشتم تااینکه رسیدم جلوی در دفترزیر پام یکم رطوبت احساس کردم  ریموت رو زدم قفل اول  وقفل دوم رو باز کردم دستم به دستگیره در!!!!   در که باز شد

پاهم سست شد نمی دونستم بشینم ؟برم تو ؟ برگردم؟ اگه می خوام برم تو با کفشام  برم؟ یاد درشون بیارم؟؟

چشمتون روز بد نبینه کل کف دفتر به ارتفاع ۷الی۱۰سانتیمتر آب ایستاده بودخلاصه کفشها رو دراوردم وجوارب رو پشت سرش بدرقه کردم وباچه هارو دادم بالا ودل به دریا زدم وارد اشپزخونه شدم دیدم شیر آب بسته هست در کابینت رو باز کردم دیدیم بله شیلنگ  زیر شیر تر کیده وآب روان شرشر داره میره فلکه رو بستم واز شانس بد واقبال بلند دید یه تیکه کاغذ صاف رفته روی خروجی آب کف شور رو پوشونده ومانع  خروج اب شده یه کم دور خودم گشتم نشستم روصندلی آه کشیدم خندیدم تا از اون گیجی ومنگی وشک وارده خارح شم  مشغول جمع کردن آب شدم تااینکه یکی یکی بچه ها سروکله شون پیداشدودست به کار شده سطل آشغال رو ورداشتیم وبا یه کاسه شروع کردیم به جمع کردن آب  کف دفتر ازساعت هفت  و چند دقیقه دقیق یادم نیست  اما تا ساعت نه ونیم  داشتیم با کاسه وپارچه و و جارو وهرچیزی که میشد آب باهاش جمع کردُ اب جمع می کردیم یه دفعه یاد بایگانی سند ها افتادم رفتم سراغشون دیدم خدارو شکر درارتفاع مناسب قراردارن یه نفس راحت کشیدم که یکی گوشم رو کشید گفت برو یه احوالی از کامپیوتر ها بگیرظاهرا خشک بودن اما انقدر خسته وکلافه بودم که اصلا حواسم نبود که رطوبت کار خودش رو حتما انجام میده وبه وظیفه خودش کاملا آشناست القصه بعد از اینکه کف دفتر خشک شد روال ظاهرا عادی شد وسیستم ها روشن شد دستگاه کپی روشن شد وکار برگشت رو ریل============

ویکی یکی همسایه های طبقه همکف بودن که میومدن بالا :آقا دیشب بارون زده؟؟ نه بابا نزده؟؟ پس چرا سقف مغازه ما خیس شده؟؟وازاین دست سوالات که ما درعین اینکه اطلاع کامل داشتیم این امر از مصادیق کوتاهی وسهل انگاری ما نخواهد بود ومسئولیتی متوجه مانیست  ولی به هرحال یکی یکی عذر خواهی کردیم وتوضیح دادیم وخیلی خجالت کشیدیم وآب شدیم به نحویکه وقتی ظهر به منزل جلوس نمودیم بانوی قصر مارا به جا نیاوردند........ از شدت ضعف بنیه!!

خلاصه نتیجه اینکه  روز بعد به محض اینکه برق یکی از سیستم هارا وصل کرده وروشنش کردیم سیستم با اون بوقهای متددغزل خداحافظی خواند ومایه مین برد کامپوتر ضرر کردیم ودرس عبرتی شد برای ماکه هرروز بعد از خروج از دفتر حال چه طبق معمول کار نشود وخسته از بیکاری باشیم وچه کار شود وخوشحال وخسته ازکار !! بعداز اینکه در هارا بستیم و درشیپور خاموش باش دزدگیر دمیدیم   حتما فلکه آب راببندیم تادیگر درهمچین دریایی خیال ماهی گیری به سرمان نزند آنهم ماهی از جنس مین برد کامپیوتر به قیمت دویست وخورده ای هزارتومان

همون دریای خزر خیلی بهتره