سردفتری سرابیست فریبنده با رویایی دلشاد کننده که پیام چشم سیاوش  را ندامی کند در گوش این دوست شمالی:

هان محضردار!!!!!!

توای کاتب عادل امیدوار باش  روزی آید عادلی با لوحی نوشته از تراوش قلمی سلیم و تورابه آرامش کلبه عمو رهنمون خواهد نمود

آزاد باش وامید وار که بهار است وفصل شکفتن

یکی بگه کی من وتو واون یکی همکار و اون همکارای دیگه  ما میشیم کی باید به خودمون بیایم ودست از بیخیالی برداریم