امروز یه پیام کوتاه از جناب سلیمی همکار عزیز ((قلم سلیم))دریافت کردم مبنی براینکه فرداصبح مورخ08/08/90ساعت 07/30قرار که همکار عزیزجناب محمدعظیمیان سردفتر محترم دفتر648تهران باشبکه خبر یه گفتگو درخصوص جایگاه سردفتری داشته باشن

1)خوشحال شدم که بالاخره

2)یاد بچه مدرسه ای ها افتادم که اول صبح واسه اینکه بیدارشن وراحت تر صبحانه بخورن وبرن مدرسه صدا وسیما واسه شون تام وجری پخش می کنه هرچند داستان ما درقبال راهور ومصطفی قلی خان وخیلیهای دیگه مثال گرگ ناقلا وخرگوش بلا ست  

نتیجه: پس همکاران محترم فردا صبح زودی از خواب بیدار شید که برنامه موردعلاقه تون پخش میشه  حتما صبحونه کامل بخورید که مثل من کج خلق نشید زودی از کوره در نرین

3)توی همین فکرا بودم که یکی از شاگردای قلی خان خسروی زنگ زد به دفتر واز من خواست  براساس مواد قانون مدنی ((انگاری کشه قانون)) بهش توضیح بدم که چرا به پسرش گفتم قیمت قطعی یه موتور سیکلت 150سی سی مدل 1389 حدود مبلغ سی هزار تومان هست و قیمت وکالت تعویض پلاکش هم همین حدود

4)دلم گرفت واسه سردفتر این موجود بیچاره که هرکی از راه میرسه یه چیزی بارش میکنه

5)درگیرودار این دلگیری بودم که بخشنامه شماره132604/ 90مورخ90/07/90 با امضاء  مدیرکل محترم دفتر بازرسی وپاسخگوئی به شکایات  مبنی بر تاکید چندین وچندباره درخصوص اخذ وجه حق التحریر با دستگاه پوز رو میزم به چشمم خورد

1-5) شمارو خدا انقدر یکطرفه دستورالعمل وبخشنامه ندید

2-5)یکبارهم یه نامه بنویسید واز ما بیچاره ها بپرسید چه مشکلاتی در خصوص استفاده از دستگاه پوز دارید

3-5)به خدا ما اصلا درمورد تراکنشهای ناموفق وضررهای چندصد هزارتومانی هر ماه  یا از پول گذ اف تلقن واوراق آ4 ونگهداری دستگاه پرینترجنگ اعصاب با مشتری درخصوص وجهی که از حسابهاشون کم شده ومعلوم نیست کجارفته وکی برمیگرده واصلا آیا برمیگرده  نمی نویسم

4-5) مافقط می نویسم : خوبه فقط از مسئولین می خواهیم اگه میشه یکم وقتش رو بیشتر کنن

6) یه وقت دیدم ساعت دو بعداز ظهر شده ودست ازپادرازتر باید برم خونه فقط وفقط به امید فردائی بهتر