واقعا متاسفم

واقعا متاسفم برای اون عده همکار نمایی............ که

واسه فقط  بیست وپنج هزار تومان تحریر بیشتر اخلاق حرفه ای وکاری رو زیرپا گذاشتن وعلی رقم اینکه میدونن کارشون تخلف هست روی برگ سبز کذایی راهور وکالت تعویض پلاک میزنن

درمحضر اساتید

 

همین قدر که برای به دست اوردن آرزویی اراده کنیم

                                                                   یک گام بلند در راه نیل بدان برداشته ایم

 

                                                             و

 

هرانسانی هراندازه مصمم به خوشبخت زیستن باشد

                                                  به همان اندازه خوشبخت وسعادتمند زندگی خواهد کرد

 

 

ماهیگیری

 یه روز صبح از همین صبح های گرم مردادماه۱۳۹۱ورمضان۱۴۳۳ راه افتادم به سمت دفتر

چون خیلی گرم هست واگر خدا قبول کنه یه گشنگی وتشنگی هم به عنوان روزه تحمل می کنم ُعلی رقم فاصله چند دقیقه ای خونه تا محل کار با ماشین راهی دفتر شدم که ظهر موقع برگشت از افتاب  در امون باشم

 حدفاصل میدون شهید شیرودی تامیدون امام خلوت بود بدون ترافیک طی شد بعداز میدون امام تامحل کارم یکم ترافیک بود که به نوبه خودش برای اولین بار ازش احساس رضایت می کردم چون زود تراز ساعت اداری داشتم به دفتر می رسیدم وعجله ای نداشتم  روی پل چشمه کیله چند لحظه متوقف شدم شیشه های ماشین رو پایین کشیدم تا نسیم خنک بین کوه ودریا نوازش گر صورتم باشه سمت چپم درفاصله کمتر از یک کیلومتر دریای نیلگون خزر بود وسمت راستم دراون دوردستها خواهربرادرهای دیو سپید پای دربند صبح بخیر می گفتن به من وهمه رهگذرها و زیرپاهام  فرش چشمه کیله پهن بود و تودلم احساس نشاط خاصی داشتم

القصه ترافیک باز شدو من چنددقیقه بعد ماشین رو پارک کردم وبسم اله کلید رو تو قفل درب ورودی راه پله چرخوندم وارد که شدم احساس کردم این راه پله اون عطر اشنای همیشگی رو نداره به پاگرد اول که رسیدم احساس عجیبی داشتم تااینکه رسیدم جلوی در دفترزیر پام یکم رطوبت احساس کردم  ریموت رو زدم قفل اول  وقفل دوم رو باز کردم دستم به دستگیره در!!!!   در که باز شد

پاهم سست شد نمی دونستم بشینم ؟برم تو ؟ برگردم؟ اگه می خوام برم تو با کفشام  برم؟ یاد درشون بیارم؟؟

چشمتون روز بد نبینه کل کف دفتر به ارتفاع ۷الی۱۰سانتیمتر آب ایستاده بودخلاصه کفشها رو دراوردم وجوارب رو پشت سرش بدرقه کردم وباچه هارو دادم بالا ودل به دریا زدم وارد اشپزخونه شدم دیدم شیر آب بسته هست در کابینت رو باز کردم دیدیم بله شیلنگ  زیر شیر تر کیده وآب روان شرشر داره میره فلکه رو بستم واز شانس بد واقبال بلند دید یه تیکه کاغذ صاف رفته روی خروجی آب کف شور رو پوشونده ومانع  خروج اب شده یه کم دور خودم گشتم نشستم روصندلی آه کشیدم خندیدم تا از اون گیجی ومنگی وشک وارده خارح شم  مشغول جمع کردن آب شدم تااینکه یکی یکی بچه ها سروکله شون پیداشدودست به کار شده سطل آشغال رو ورداشتیم وبا یه کاسه شروع کردیم به جمع کردن آب  کف دفتر ازساعت هفت  و چند دقیقه دقیق یادم نیست  اما تا ساعت نه ونیم  داشتیم با کاسه وپارچه و و جارو وهرچیزی که میشد آب باهاش جمع کردُ اب جمع می کردیم یه دفعه یاد بایگانی سند ها افتادم رفتم سراغشون دیدم خدارو شکر درارتفاع مناسب قراردارن یه نفس راحت کشیدم که یکی گوشم رو کشید گفت برو یه احوالی از کامپیوتر ها بگیرظاهرا خشک بودن اما انقدر خسته وکلافه بودم که اصلا حواسم نبود که رطوبت کار خودش رو حتما انجام میده وبه وظیفه خودش کاملا آشناست القصه بعد از اینکه کف دفتر خشک شد روال ظاهرا عادی شد وسیستم ها روشن شد دستگاه کپی روشن شد وکار برگشت رو ریل============

ویکی یکی همسایه های طبقه همکف بودن که میومدن بالا :آقا دیشب بارون زده؟؟ نه بابا نزده؟؟ پس چرا سقف مغازه ما خیس شده؟؟وازاین دست سوالات که ما درعین اینکه اطلاع کامل داشتیم این امر از مصادیق کوتاهی وسهل انگاری ما نخواهد بود ومسئولیتی متوجه مانیست  ولی به هرحال یکی یکی عذر خواهی کردیم وتوضیح دادیم وخیلی خجالت کشیدیم وآب شدیم به نحویکه وقتی ظهر به منزل جلوس نمودیم بانوی قصر مارا به جا نیاوردند........ از شدت ضعف بنیه!!

خلاصه نتیجه اینکه  روز بعد به محض اینکه برق یکی از سیستم هارا وصل کرده وروشنش کردیم سیستم با اون بوقهای متددغزل خداحافظی خواند ومایه مین برد کامپوتر ضرر کردیم ودرس عبرتی شد برای ماکه هرروز بعد از خروج از دفتر حال چه طبق معمول کار نشود وخسته از بیکاری باشیم وچه کار شود وخوشحال وخسته ازکار !! بعداز اینکه در هارا بستیم و درشیپور خاموش باش دزدگیر دمیدیم   حتما فلکه آب راببندیم تادیگر درهمچین دریایی خیال ماهی گیری به سرمان نزند آنهم ماهی از جنس مین برد کامپیوتر به قیمت دویست وخورده ای هزارتومان

همون دریای خزر خیلی بهتره

 

رمضان المبارک

 

         از عرش  صدای ربنا  می آید                          آوای خوش خدا خدا می آید

        فریاد که درهای بهشت بازکنید                       مهمان خدا سوی خدامی آید

 

فرارسید ماه عبودیت وبندگی مبارک

جمع اوری دستگاه پوز به چه بهانه ای؟؟


مدتی قبل برای خرید برخی اقلام مصرفی وارد فروشگاهی شدم بعد ازانتخاب اجناس برای پرداخت وجه کارت عابربانک را به مسئول باجه ارائه کردم وطبق تجربه تلخی که در محیط کارداشتم برای جلوگیری از بروز هرنوع سوء تفاهم بدوا درخواست دریافت مانده حساب کردم مسول باجه ضمن اخذ مانده حساب اقدام به پرداخت الکترونیکی میزان خرید کرد که طبق معمول تراکنش ناموفق بود ومجددا مانده حساب گرفت خدارا شکر چیزی از حسابم کم نشده بود مجداد تلاش کرد نشد  (از کارت بانک ملی  برروی پایانه بانک ملی ) کنار پایانه یک دستگاه بانک صادرات بود برروی ان امتحان کرد بازهم نشد خواستم به بانک روبرو مراجعه کنم که وجه رو از خودپرداز برداشت کنم ونقدا حساب کنم که مسئول صندوق ازمن خواست چند لحظه صبر کنم خم شد زیر میز ویک دستگاه مربوط به بانک سامان را جلو کشید ومجددا امتحان کرد که اینبار موفق به انجام تراکنش شد فیش مربوطه را جدا کرد مبلغ را دردفتر یادداشت کرده واصل فیش را راهی زباله دان کرد

 

منهم راضی از اینکه کارم انجام شده از فروشگاه خارج شدم (بالاخره عصر اطلاعات وفناوری هستش دیگه!!!!! به سرعت نور پول از حساب من خارج شدوقبل ازاینکه لبخند رضایت صندوقدار خشک بشه وارد حساب شخصی صاحب فروشگاه شد)

این رضایت خاطر ساعت ده شب تبدیل شد به یه حس خیلی بد وقتی که بامراجعه به سایتهاووبلاگ دوستان متوجه شدم یه موج منفی داره دامنگیر دفاتر میشه وگویا دارن دردفاتری که دستگاه پوز جدای از دستگاه پوز سازمان نصب شده تومارها می نویسن

اما یه سوال ساده ذهنم رودرگیر خودش کرده

که چرا؟؟ واقعا چرا وچگونه فرایند اعتماد مردم وجامعه به دفتر خانه ازباب امانتداری ُ میان مسئولین سازمان رسوخ نکرده وعلی رقم اینکه جامعه همیشه وهمه جا به چشم اعتماد وباایمان قلبی به سردفتر ونهاد دفترخانه نگاه می کنه واین احترام  روز به روز درحال افزایش هست اما متاسفانه وصد افسوس که مسئولین ما همیشه با نگاهی (نمی خوام بگم منفی) بانگاهی که مثبت نبوده به دفاتر چشم دوختند

دراین دور وزمانه که پدربه پسرش اعتماد نداره وحاضر نیست اوراق ومدارک مثبته مالکیت خودش رو حتی برای ساعتی به دست پاره تنش بسپره انقدر اعتماد به دفتر خانه وسردفتر وجود داره که حتی بدون اخذرسید حاضرند که اسناد رسمی خودشان رو روزها وحتی ماهها دردفتر خانه به امانت قراربدن

 حالا چی شده که درعصرانفجاراطلاعات ورشد روز افزون فناوری وتکنولوژی داشتن یه دستگاه پوز که براساس حقوق شهروندی هرشخص حقیقی وحقوقی برای دریافت آسان حقوق ودستمزدخودش می تونه ازش استفاده کنه(دستگاه پوز که درحال حاضر درتمامی اصناف وحتی ادارات دولتی ودفاتر پیشخوان کافه ها قنادی  وحتی تاکسی ها برای رفاه بیشتر مردم وامنیت اقتصادی اشخاص اعم از حقیقی ویا حقوقی مستقر شده)برای شخص سردفتر شده تخلف ؟؟؟؟؟

استفاده از یک دستگاه پوز مصوب سازمان خیلی خوب ومنطقی هست اما به شرطی که تمامی زیرساختها فراهم باشه کمااینکه دردفاتر اسنادرسمی این زیرساخت به شکل بسیار روشن وواضح فراهم نیست به ور مثال ستون مربوط به تراکنشها هیچ عنوان ونورای برای اخذ وجوه مربوط به بهائ اوراق ارزش افزوده  وجوه ناشی از صدور گواهی امضاء الکترونیک  هزینه های تحریر صدور استعلام وامثالهم فراهم نیست وبیان این مطلب به مشتری که مثلا برای یک سند وکالت مختصر غیر از فروش ملک ۲۵۰۰۰۰ریال حق التحریر و۵۰۰۰ریال حق الثبت پرداخت کرده وتراکنش توسط کارت مشتری  انجام ده حالا باید دست کنه توی جیبش ومبلغ ۲۰۰۰ریال بابت بهاء اوراق سند و۱۲۵۰۰ریال بابات۵درصد ارزش افزوده سال۹۱ پرداخت کنه هم برای سردفتر خیلی سخته وهم درکش برای مشتری خیلی خیلی سخت تر کما اینکه از کنار همین تعارفات وعدم درک قضیه توسط مشتری پایان هرماه مبلغ کلانی به عنوان سرمایه منفی در اقتصاد شخص سردفتر نوشته شده که هیچ کس وهیچ نهاد وبازرسی یک بار از هیچ سردفتر نپرسید که معضل شما چیست ؟؟جدای ازهمه این موارد دستگاه های پوز نصب شده دردفاترهم ازلحاظ سخت افزاری  وهم ازنظر نرم افزاری خود معضل دیگری هست جواب حق الناسی(تحریر سردفتر) که ۴۸ساعت بعداز تراکنش وارد حساب میشه وگاهی وقتها مثل نوشته پشت یخ هرگز به حسابها وارد نمیشه رو کی باید بده؟؟؟

 

تسلیت

 

                                                 هوالباقی

 

   

بانهایت تاسف وتالم خبر درگذشت همکار گرامیمان مرحومه سرکار خانم میترا جلائی دفتریار اول دفتر 109 تنکابن را به اطلاع میرساند

همکار پیشکسوت و گرانقدرمان جناب آقای محمدحسن پاکدامن شهری عضو محترم هیات مدیره جامعه سردفتران ودفتریاران استان مازندران وسردفتر اسناد رسمی شماره 109 تنکابن  دراندوه سوگ همسر گرامیشان مرحومه سرکار خانم میترا جلائی سیه پوش است .

 این ضایعه را به ایشان وسایر بازماندگان علی الخصوص فرزندان آن مرحومه  تسلیت میگوییم وازخداوند منان برای آن سعیده فقیده آمرزش و برای سایر بازماندگان و برادر عزیزمان جناب آقای پاکدامن صبرو شکیبایی خواهانیم .

مراسم خاکسپاری روز سه شنبه 91.4.6 ساعت 10.30 در امامزاده محمد واقع در حاجی آباد تنکابن برگزار میشود

و مراسم سومین روز درگذشت آن مرحوم روز پنج شنبه 91.4.8 ساعت 4 تا 5.5 بعداظهر در مسجد جامع تنکابن منعقدمیگردد.

 

دریافت وکالت بلاعزل توسط بانکها ‌ممنوع شد

دریافت وکالت بلاعزل از تسهیلات گیرندگان بابت وثیقه‌های در رهن بانک‌ها و موسسات مالی و اعتباری دولتی و خصوصی ممنوع شد.
به گزارش فارس، نمایندگان مجلس شورای اسلامی در ادامه جلسه علنی بعد از ظهر امروز خود و در ادامه بررسی جزئیات لایحه بودجه سال 91 جزء 8 و 9 ماده الحاقی 27 را بررسی و تصویب کردند.

در جزء 8 آمده است: دریافت وکالت بلاعزل از تسهیلات گیران بابت وثیقه‌های در رهن بانک‌ها موسسات مالی و اعتباری دولتی و خصوصی ممنوع است و وثیقه گیرندگان موظف‌اند فقط در قالب قراردادهای منعقده نسبت به اجرا گذاشتن وثیقه‌ها عمل کنند.

نقل از قلم سلیم

میلادصدیقه کبری و روز مادرمبارک

 

میدانی؟؟؟  !!

میدانی!!

یک وقتهایی لازم است روی یک تکه کاغذ بنویسی

                                                      (( تعطیل است ))

وبچسبانی پشت شیشه افکارت!

درازبکشی و دستهایت را زیرسرت بگذاری

                      

به آسمان خیره شوی وبی خیال نفس عمیق بکشی ودردلت بخندی به تمام افکاری که پشت شیشه ذهنت صف کشیده اند

     آنوقت باخودت بگویی : بگذار منتظر بمانند       

  

                    بگذار منتظر بمانند!!

 

عکسهایی زیبا از روستای بکر و ییلاقی نوشا درارتفاعات دوهزار تنکابن

این عکسها رو گذاشتم فقط وفقط واسه تغییر روحیه

امیدوارم اثرش مثبت باشه

نمایی از پل چشمه کیله تنکابن  به دوردستهاو ارتفاعات زیبای تنکابن

 

 

ادامه نوشته